تبليغاتX
Iran Rss Reader - خبر های روز ایران و جهان روشنفکرنمای فریب خورده
خانهایمیلآرشیوRss
Search

عبدالکریم سروش،دیگر مارتین لوتر ما نیست(بخش دوم) 

موضوع: روشنفکری دینی یکشنبه چهاردهم مهر 1387 11:50

عبدالکریم سروش،دیگر مارتین لوتر ما نیست(بخش دوم)

عبدالکریم سروش به دلایل بسیاری از نظر فکری دچار انزوا شده است و راهش را از اصلاح گری حلقه ی کیان به شدت جدا کرده است.سروش در ابتدا در کیهان فرهنگی با مراجع و عالمانی چون محمدتقی مصباح و جواد لاریجانی و آیت الله مکارم شیرازی مناظرات و مباحثات نوشتاری گسترده ای داشت.قبض و بسط پراتیک شریعت و بخصوص بخش پایانی کتاب بسط تجربه ی نبوی که در رابطه با حکومت و اسلام بود بسیاری را بر آشفت.او موضع گیری های اصلاح گرانه و بسیار محکم و لوتری در مقابل حکومت و مشروعیت ولایت فقیه داشت.کما اینکه لوتر هم بر علیه حکومت پاپ و کلیسا ایستاد و این مسئله که پاپ مستقیما از سوی شارع مقدس که همان مسیح است انتخاب می گردد را زیر سوال برد.کما اینکه سروش نیز مانند لوتر جمله ی معروفی داشت و می گفت:
"این که در این عصر و قرن 21 ام یک فرد عادی  از سوی خدا و شارع مقدس انتخاب شود و از میان خود مردم باشد و بر مسند اداره ی حکومت تکیه بزند و خود را نماینده ی خدا روی زمین بنامد به هیچ وجه تو کت بنده نمی رود."



سروش بر سر این مسائل 4 بار در دانشگاههای مختلف توسط بسیج دانشجویی مضروب شد و به شدت آسیب دید و حتی یکبار به سردستگی همین مسعود دهنمکی که امروز برای ما کارگردانی روشنفکر شده و خود را با فرانسیس فورد کوپولا و الویر استون مقایسه می کند،آنروز از رئوس انصارحزب الله بود.وی به همراه گروهی از دوستانش به نماینده گی انصار حزب الله رو به روی خانه ی عبدالکریم سروش تجمع کرده و وی را تهدید کردند.
همسر عبدالکریم سروش در نامه ای به حجه السلام خامنه ای و شخص منصور ارضی تهدید کردند که اگر این ها بر نگردند بنده به همراه فرزندانم در مقابل مسجد ارک تحصن می کنیم که بعد از یک روز همه ی نیروها بازگشتند.
ولی با این حال سروش از فعالیتش باز نمی ایستاد و فشارها را تحمل می کرد و پیروان جوانش هر روز بیشتر می شدند و تنها در نشریه ی کیان و صبح امروز و گاهی شهروند فعالیت و روشنگری می کرد.تا اینکه بخاطر چند مسئله دیگر از فعالیت های لوتر موابانه خود صرفه نظر کرد:
1.او به این نتیجه رسیده بود که اصلاحات به هیچ وجه نه از طرف خارج از ایران حمایت می شود و هم خود اراده ی استواری برای تغییر شرایط موجود ندارد.
2.او به این نتیجه رسیده بود که  حاکمیت بسیار بسته تر از این کار می کند که در آن بتوان روشنگری های لوتری نمود و قطعا بعد از اصلاحات شرایط بدتری حاکم خواهد شد.
3.او به این نتیجه رسید که خاتمی نیز انگیزه ی خود را از ادامه ی حرکت اصلاحات فرهنگی-سیاسی از دست داده است و دیگر نمی توان به او امید داشت.این را از نامه های متعدد سروش به خاتمی می توان فهمید.
4.او به این نتیجه رسیده بود که جامعه ی ما بسیار عقب تر از آن است که توده هایش با مسئله هایی از قبیل سکولاریسم و حقوق بشر و آزادی بیان ارتباط برقرار کند.فلذا به این رسیده بود که اصلاحات اجتماعی و روان شناسانه بسیار  بسیار ضروری تر از اصلاح گری دینی است.
5.سروش دغدغه های ذهنی خود را دارد و بدنبال جواب برای سوالات شخصی ذهنش هست.او دیگر دغدغه ی انقلابی و اصلاح گری خود را ندارد و دغدغه ی افکار و پرسش های خود را دارد.حتی اگر این پرسش ها به ضرر حرکت های روشنگر دینی باشد.برای مثال مسئله ای که وی در باب وحی مطرح کرد باعث شد که بسیاری از همراهان خود را که در جریانات اصلاح طلبانه و یا لیبرال حرکت می کردند یا از دست بدهد و یا باعث شود که آنها از اعلام حمایت از عبدالکریم سروش شرم داشته باشند.
مسلما سروش به مثلث قدرت در ایران که همان(آخوند،سپاهی و بازاری ها)است،دیگر کاری ندارد.برخلاف مارتین  لوتر که به دنبال زدودن قدرت(پاپ،شوالیه و فئودال ها) بود.زیرا می دانست که این مثلث عامل توقف اصلاحگری هست و ابتدا باید این مثلث را شکست داد.
خلاصه او به نقطه ای مایوسانه رسیده است و از ایران خارج شده و علم خود را در اختیار جوانان دیگر ملل غربی قرار داده است و او در خارج ایران دیگر دغدغه ی اصلاحگری ندارد و خط فکری خود را دنبال می کند و به گمان من حس می کند که اولویت های مهمتری برای اصلاح و تغییر وضع موجود در ایران وجود دارد که مسئله ی اصلاح گری دینی و مارتین لوتریسم اسلامی را تحت شعاع قرار می دهد.او امروز افکار خود را بر حرکات بدون آینده ی سیاسی و سینه زدن زیر علم افرادی که دنبال قدرت هستند،متمرکز نمی کند چون می داند آن ها هم از حرکت لاک پشت وار خود در روند اصلاحات آگاه هستند و اجتهاد زیادی در این باب ندارند.پس سروش دیگر مارتین لوتر ما نیست.

ته نوشت:شنیدم عبدالله نوری برای اصلاح طلبان بسیار داد و هوار کرده است و مدعی کاندیداتوری اصلاح طلبان شده است.بنده فکر می کنم که وی از خاتمی بهتر است.ولی اصلاح طلبان بسیار باید بی خرد باشند که او را کاندیدای خود معرفی کنند.زیرا رد صلاحیت نشدن ایشان از محالات الاولی هست
نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت |

سروش،مارتین لوتر ما نیست.(بخش اول) 

موضوع: روشنفکری دینی شنبه سیزدهم مهر 1387 12:24

سروش،مارتین لوتر ما نیست.(بخش اول)



مارتین لوتر علاوه بر سابقه ی دینی اش،به عنوان یک جاده صاف کن و تحول دهنده نسبت به ساختار سیاسی اروپای قرن پانزدهم،یاد می شود که باعث استقلال بسیاری از کشورهای اروپایی آنزمان شد و موجب تحولاتی گشت که دنیای غربی امروز با تمام قدرتش را بر افراشت.لوتر آلمانی که بر علیه کلیسای کاتولیک و مخصوصا شخص پاپ و تفکراتش به پاخواست و دردهای مردم و نفرت شان را از پاپ انعکاس داد.البته باید به این نکات توجه کرد که اولا یک شخصیت مورد تایید روحانی در فرانکفورت و دیگر شهرهای آلمان (به خصوص،آبزناخ محل تولد احتمالی اش) بود.او اولا خود یک کشیش مسیحی بود و حتی به برخی اختیارات کلیسای رومن-کاتولیک اعتقاد داشت.ثانیا وی شخصیتی مبارز داشت که هرگز دغدغه ی وضع مردم او را رها نمی کرد.


دقیقا زمانی که وی در توانست کرسی الهییات را دریافت کند و به توانی رسید که با مطالعه انجیل به تفسیری متفاوت برسد،نطفه انتقاد و اعتراضات وی نسبت به کلیسای رومن-کاتولیک منعقد گردید.
او پایه های چیزی که خود آنرا ارتزاق روحانیت مسیحی از دین می نامید،لرزاند و هدف دیگری نداشت.
اصول کلیسای کاتولیک دقیقا همان اصولی بود که تمام حکومت هایی که به اعتبار دین تشکیل می شوند،دارا هستند.اصل اینکه تنها مفسر دین به صورت رسمی پاپ است و کلیسای رومن-کاتولیک بر تمام ممالک مسیحی ولایت تام دارد و شخص پاپ از سوی شارع مقدس مسیحیان که همان مسیح هست انتخاب می شود و این مسیح است که به پاپ حق حکومت بر امپراطوری مقدس روم آن زمان را داده است.
متفکرین کاتولیک بر این بودند که برای ظهور دوباره مسیح و محیا شدن شرایط باید حکومت پاپ تداوم داشته باشد و اصلا دویست سال قبل،هدف کلیسا از براه انداختن جنگ در فلسطین همین بوده است.
هرچند عده ای  شایع نیز می کردند که پاپ با شخص مسیح نیز در ارتباط است و از وی استعانت می گیرد.
لوتر خواست تا این قدرت را از پاپ بگیرد و از این حیث لوتر بیشتر از اینکه یک روشنفکر دینی باشد و مسئله ی خرید و فروش بهشت و اعتراف به گناه و بخشودگی آن توسط کشیش و قدیس کردن بی حساب اشخاص توسط کلیسای کاتولیک را زیر سوال ببرد،مهمتر از همه یک فعال سیاسی اجتماعی بود که در راه آزادی مردم مسیحی از بند آپارتاید دینی آن زمان مبارزه کرد.
او بدنبال کار فکری برای خود نبود،بلکه به دنبال این بود که بدیهی ترین حقوق مسیحیان را به آنها بازگرداند و دین را از آپارتاید کلیسای رم و پاپی که خود را بری از خطا می دانست،خارج سازد.از این حیث او را می توان یک مبارز نامید که از طریق معارف مورد نظر دینی خود به مبارزه سیاسی-اجتماعی- طبقاتی دست می زد.
بخاطر همین بسیاری از مردم که تا دیروز دنباله روی رم بودند سخن وی را پذیرفته و به دنبال وی حرکت کردند و قدرت سیاسی-اقتصادی خود را از پاپ پس گرفتند.
ولی تاریخ نو اندیشی دینی-سیاسی در ایران راهی متفاوت تر داشت.ابتدا امام محمد غزالی که در کرسی نقد روحانیت شیعه نشست و هم مقامات ولایت خاص ائمه را انکار کرد و هم به نقد مسئله تقلید و مضرات آن در رشد قدرت طلبی در بین علمای شیعه را برشمرد.هرچند اشتباهات داشت و سنی بودنش باعث شد که بعدها خود را به اشعریون وصل کند.مهمترین مشکل وی را می توان انکار کلی فلسفه برشمرد.
بعد از او گرانقدرترین فیلسوف تاریخ ایران (از لحاظ تاثیرات بلند مدت اجتماعی) ظهور کرد که فارابی بود.فارابی که شیعه بود به نقد مسئله اطاعت بی چون و چرای سنی ها از تمام حاکمان و سلاطین پرداخت.زیرا او برخلاف اغلب متکلمین سنی،طرفدار اختیار بود و به شدت استدلالهای جبرگرایان سنی که حرکت مردمی بر ضد حکومت را قبول نداشتند،نقد می کرد.کمی نیز در مورد نحوه ی اداره ی مملکت به روش یونانیان و رمی ها پرداخت و برای اولین بار چیزی را شبیه به دموکراسی مطرح کرد.مهمترین خدمت وی این بود که به بسط حقوق مردم نسبت به حاکمان در اسلام پرداخت.هرچند وی نیز به مردم سالاری و برتر بودن قدرت مردم نسبت به حاکم اعتقاد نداشت و مسئله ی انتخاب کردن حاکم توسط مردم را مطرح نکرد و اصلا دموکرات نبود.ولی فلسفه ی سیاسی وی اولین بار در بین متفکرین جهان اسلام،به این مسئله اشاره کرد که مردم هم نسبت به نهاد حکومت و دین حقوقی دارند و حاکمان دارای تکالیفی در قبال مردم هستند و باید پاسخگوی مردم باشند و سندات دینی را هم ضمیمه ی تقریرات خود می نمود.وی از جمود تفسیر دینی نیز در تشیع و تسنن انتقاداتی نمود که فعالیت های علمی و کتب وی صداهای بسیار زیادی را در آورد و او را فردی جنجالی ساخت.



در دوران معاصر نو اندیشان دینی ما به دو گروه تقسیم شدند.
1.متفکرینی که به دنبال حرکت اجتماعی و انقلاب بودند،و این انقلاب را تنها از حیث مبارزه با طاغوت و ظلم می خواستند.مانند آیت الله مطهری و بهشتی و شخص علی شریعتی و فخرالدین حجازی...این گروه از نظر عقاید دینی نزدیک به محافظه کاران بودند و قرائتی کاملا ایدئولوژیک از دین می خواستند و تنها نسبت به سنت گرایان و بخصوص حوزه ی علمیه  مشهد نو اندیش محسوب می شدند.هرچند در درون خود اختلاف زیادی هم داشتند.

2.متفکرینی که بدنبال انقلاب نبودند.آنها به دنبال تغییرات و اصلاحات بسیار کند و آرام اجتماعی بودند و اولویت اول آنها،بیشتر روی مسئله ی دموکراسی معطوف بود و این فرهنگ سازی را تنها از پایین جامعه به رو بنا و در نهایت حاکمیت خواستار بودند و هستند.افرادی مانند مهدی بازرگان،طالقانی و عبدالکریم سروش از این دسته قلمداد می شوند که برخی مانند طالقانی غیر لیبرال و برخی مانند بازرگان صد در صد لیبرال بودند.
پس لیبرالبودن،تمایز دهنده این دو گروه قلمداد نمیشود.ولی سروش به عنوان یک روشنفکر لیبرال...

                                                                                                         ادامه دارد...

نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت |

داشتن سلاح هسته ای شرم ندارد 

موضوع: سیاسی پنجشنبه یازدهم مهر 1387 14:13

داشتن سلاح هسته ای شرم ندارد


به نقشه ی گربه مانند و زیبای کشورتون نگاهی بندازید.به همسایه های خاورمیانه ای و آسیای صغیری ایران نیز نگاهی کوتاه بندازید.ایران در کنار کدام کشورها حضور موثر و مهم دارند؟  هند،پاکستان،اسرائیل،روسیه ی نچندان دور،ناوگان دریایی آمریکا در همین نزدیکی که مجهز به سلاح هایی از جمله (mini-nuke) هست که قدرت تخریبی آن دست کمی از بمب های هیدروژنی ساخت انگلیس ندارد،در خلیج فارس آماده اند.با محاسبات من در شعاع کمتر از 2500 کیلومتری تهران،حدودا 5 قدرت هسته ای وجود دارند که رابطه ی شان با ایران چندان جالب نیست.
حال به شرایط دفاعی ایران باز می گردیم.آخرین برد موشک های ایران متعلق به موشک بالستیک عاشورای 1 است که برد 2050 کیلومتری دارد و بخاطر سیستم پارازیتی که ایجاد می کند و داشتن سوخت جامد،بجای سوخت مایع تقریبا قابل رهگیری است و آخرین نقطه ای که می تواند از تهران هدف بگیرد قاهره و یا کشمیر هند است.با احتساب اینکه همین امسال به واسطه ی آزمایش ماهواره بر ایران،کشورهای اسرائیل،عربستان،قطر،پاکستان و گرجستان مجبور به خرید گسترده سیستم ضد موشکی پاتریوت شدند که بدون شک حتی افرادی را در داخل ندارند که این سیستم ها را هدایت کرده و استفاده کند و بقول معروف قطعا (ماشین را با راننده از آمریکا خریداری کرده اند!)
.حال در این شرایط دفاعی ایران من یاد نامه ی محسن رضایی به آیت الله خمینی می افتم که در خواست بودجه گذاری برای رسیدن به سلاح هسته ای را کرده بود.
بهتر است این معیار های تبلیغاتی مان را در اخلاقیات کنار بگذاریم.چون حمله به مراکز غیر مسکونی دشمنان،اعم از اقتصادی و پایگاه نظامی،با هر وسیله هیچ مانع دینی ای ندارد.
ایران به راحتی می تواند با انداختن یک بمب هسته ای نه چندان قوی بر روی تاسیسات هسته ای دیمونا در اسرائیل و یا بکار بردن آن روی چاه های نفتی قطر و عربستان، و یا کوبیدن پایگاه بزرگ نظامیان آمریکا که در شرق شهرک های اقماری بغداد قرار دارد،هر جنگی را به نفع خود پایان دهد.زیرا باعث افزایش 200 درصدی قیمت نفت و نابودی کامل استعداد هسته ای اسرائیل برای پاسخگویی موشکی و همینطور عقیم شدن تحرکات زمینی آمریکا از غرب شود.
اگر کشورهایی تصمیم حمله به ایران را بگیریند،بدون شک اگر ایران برگ برنده ی مهمی نداشته باشد بازنده است.چون خیلی راحت می شود با انداختن 3 بمب ظاهرا وحشت آور 10 تنی در تهران که جزو سلاح های متعارف به حساب می آید،حصر تنگه ی هرمز را از بین برد و امنیت عبور و مرور انرژی و نفت را از خلیج فارس برقرار نمود.این آخرین کارتی است که رهبر انقلاب و وزیر دفاع و ریاست سپاه معمولا ماهی یکبار در سخنرانی هایشان،آنرا به رخ غرب می کشند.که کارتی بسیار ناپایدار هست.فلذا داشتن سلاح هسته ای اولا با داشتن سلاح های دیگر تفاوتی ندارد و اصل آسیب نرسیدن به غیر نظامی ها است.و ثانیا،در صورت حمله ی هر قدرت هسته ای به ایران،این ایران است که در نهایت بازنده ی میدان است.چون سیستم دفاع ضد موشکی ایران در مقابل دیگر کشورها به غایت ضعیف است و تنها دارایی مهم ایران در این بخش سیستم قدیمی تور-ام-یک روسیه است که کارایی چندانی نخواهد داشت.
پس اگر ایران،حتی به صورت کاملا مخفی و بدون اطلاع دیگر کشورها به سمت سلاح اتمی برود،کاملا دارای مشروعیت است و داشتن چنین توانی به هیچ وجه مایه ی شرم ساری نمی تواند باشد.قطعا ما می توانیم به صورت مخفیانه این سلاح ها را ذخیره کنیم.
کما اینکه تمام فعالیت های غنی سازی ایران در زمان هاشمی رفسنجانی کاملا مخفی بود و به احتمال زیاد تا قبل از افشای ماجرای نطنز و شروع بازرسی های آژانس،این پیر سیاست ایران به دنبال سلاح هسته ای بوده است.
زیرا داشتن سلاح،ادبیات دیپلماتیک خاورمیانه را از اساس به نفع ایران تغییر می دهد.

ته نوشت:بلاگفا به شدت دچار بحران شده است.سیستم به روز رسانی و خبر خوان و مخصوصا کامنت ها دچار مشکل های عدیده ای شده است.قصد داریم با بچه ها ایمیلی بلند بالا به علی شیرازی،(رئیس بلاگفا) بفرستیم و از وی در مورد اشکالات پی در پی بلاگفا در هفته ی جاری،سوال کنیم ایشون رو مجبور به پاسخ گویی کنیم.
بالاخره ایشان به واسطه ی همین بلاگفا،جزو 3 مرد ثروت مند IT  خاورمیانه شده است.

نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت |

قرارداد اجتماعی و حکومت ملکوتیان 

موضوع: روشنفکری دینی دوشنبه هشتم مهر 1387 20:10

قرارداد اجتماعی و حکومت ملکوتیان

شاید بتوان گفت که ما با مفهومی به نام قرارداد اجتماعی،هر روز دست و پنجه نرم می کنیم.
قراردادهای اجتماعی در ابعاد و انواع گسترده ای وجود دارند.از قرارداد چراغ قرمز تا قرارداد هایی که تنها به اتکای اینکه ما کاری را برای یک نهاد و یا یک شخص بکنیم و او در مقابل دستمزد،خدماتی را به ما ارائه دهد.
در اسلام و همین طور دیگر ادیان،به هیچ وجه این مسئله مورد تقبیح قرار نداشته است و در جوامعی که پیامبران الهی و وصایای آنها،(خواه دارای حکومت و خواه فاقد حکومت)بودند،از آن قرارداد ها و روابط متقابل تبعیت می کردند.برای مثال در داستان خضر و موسی ،وقتی که دیوار خراب به دست آندو پیامبر قوم بنی اسرائیل تعمیر شد.موسی گفت که بهتر بود که به ازای این خدمت از مردم شهر مزدی دریافت می کردیم.جالب آنکه یک قرارداد اجتماعی،محدودیت شخصیتی-دینی ندارد.عیسی مسیح هم برای کافران نجاری و شبانی می کرد و هم برای یهودیان قوم این خدمت را انجام می داد.در واقع کارفرمای این پیامبر نیز فردی کافر یا غیر کافر می توانست باشد.شخص پیامبر اسلام نیز که به امین مشهور بود و از کافر و مسیحی و یهودی و حنیفی،پیش از بعثت به او مراجعه می کردند و  اگر مجبور به سفر به نقاط دور دست بودند،اشیا و اموالشان را به پیامبر می سپردند.پیامبر نیز باید در قبال باز پس دادن اموال به آنان،پاسخگو می بود.پس ماهیت قرارداد اجتماعی از نظر نقلی مورد تایید است.
تقریبا به شکلی دیگر می توان گفت که (برای مثال مربی و یا مدیر (کاری) یک فرد مسلمان می تواند حتی یک غیر مسلمان باشد و مصداق آیه ای که ولایت غیر مسلمان را بر مسلمان را حرام شمرده محسوب نگردد).حال فرضا آیا باید مجریان حکومتی ما افرادی صد در صد دارای اعتقادات خاص دینی باشند و تنها از قرائت های خاص دینی تبعیت کنند؟
در عصر جدید،حاکمیت یک نوع خدمت اجتماعی محسوب می شود و مردم همانطور که به مامور شهرداری در قبال خدمتش پول می دهند و بر او نقد و نظارت می کنند،در مورد مجریان نیز همین حقوق را برای خود قائل هستند.
منتها اینجا یک استثنا وجود دارد و این مسئله ی مشروع بودن هر قرارداد است.طبعا هیچکس نمی تواند فرد شریعت مداری را مجبور کند که یک قرارداد نامشروع اجتماعی را رعایت کند.برای مثال هیچ پیامبری و یا وصی بر حقی،از مسئله ی لزوم تعظیم در مقابل شاهان تبعیت نمی کرد زیرا این را یک قرارداد مدنی کاملا نامشروع،در بین مردمان می دانستند.در عوض در مقابل هر مسئله ی نامشروع،(خواه نامشروع دینی و خواه نامشروع عقلی)،نافرمانی مدنی می کردند و خود از آن پیروی نمی کردند و همین طور دیگران را به عدم پیروی در مقابل آن مسئله ی نامشروع فرا می خواندند.علاوه براین هرگاه آنان در مقام حاکم قرار می گرفتند،مردم را به التزام به قرارداد ها و روابط اجتماعی عادلانه و پیمان های اقتصادی-خدماتی میان یکدیگر دعوت می کردند و در صورت عدم پیروی از قراردادهای اجتماعی حکومتی و بین مردمی،خاطیان را مجازات می کردند.
فلذا،اینجا مبحث الهی بودن قوانینی که روابط و قراردادهای اجتماعی را توجیه می کنند مطرح می شود.پس برای آنکه هم در جامعه ی مسلمانان، حقوق مسلمین حفظ شود و حکومت از سوی جامعه ی مسلمین و شریعت مسلمانان مشروعیت بگیرد لازم است که تنها قوانین و احکام در متن قانون محترم شمرده شود و دیگر مسائل در قوای اجرایی و قضایی به افراد منتخب مردم که دارای بیشترین تخصص را هستند مراجعه کرد و 3 شاخص نقد،نصب وعزل توسط مردم بر ایشان روا بشمریم.
زیرا همانطور که لازم نبود که محتسب تنها اجرا کننده ی حکم حد بود،پس مجریان دیگر نیز،نیازی به گرفتن مشروعیت از سوی روحانیت ندارند.
حال مشخص می شود که برای مشروع ماندن اطاعت از قوانین جامعه باید احکامی ضد اسلامی تصویب نشود و احکام عمومی از نظر دیانت مشروع باشد که این امر را می توان بر دوش شوراهای دینی نظارت بر قوانین نهاد.مسئله ای که در بسیاری از جوامع اسلامی در خارج از ایران امروز مصدوق است و هردولت و یا نهاد قضایی که روی کار می آید،لزوما باید از قوانینی که بدین شکل تصویب می شوند پیروی کنند و قوانین را محترم بشمرند.
مسئله ای که اینجا مطرح می شود بحثی تاریخی است که در زمان مشروطه قدرت استبدادی مجلس را به توپ بست و روشنفکران نظارت شرعی را بر مجلس رد کردند و مسائلی پیش آوردند که باعث شد که بعدها گروههایی خواهان آن شدند که کلیه ی امور در کشور را به نهاد دین بسپرند.راه حل رفع این ترس چیست؟
1.در زمان مشروطه،شورای فقیهان 5 نفره،توسط مردم و از میان فقیهان انتخاب نمی شدند فلذا در مقبولیت و مشروعیت شوراهای نظارتی خلط وارد می شد که در صورت مشارکت مردم در نصب شوراهای نظارتی این مسئله حل می شود.
2.این مسئله ذکر می شود که در صورت تخطی پارلمان ها از آرای شوراها،آیا شورای نظارت قدرت وتو دارد یا خیر که امروزه در تمام کشورها حتی رئیس جمهور نیز می تواند بصورت محدود آرای نمایندگان را وتو کند.
3.در صورت عمل نکردن دستگاه اجرایی، شوراها و پارلمان چه می توانند بکنند؟
در جواب باید گفت که یک شورا می تواند مانند پارلمان،در صورت توافق، از دستگاه اجرایی مطالبه داشته باشد و دولت را به پای میز استیضاح مجلس بفرستد.زیرا پشتیبانی مردمی و هم صلاحیت دینی این کار را دارد.
تمام این بحث بخاطر این بود که بگوییم حکومت بدون ولی فقیه،می تواند مشروعیت اسلامی داشته باشد و مصداق طاغوت نشود.پس مشروعیت حکومت ولایت فقیهی به مبحث نیابت امام زمان بر می گردد و این که این حکومت متصل به آسمان هاست و مشروعیت الهی دارد و برای تحقق و زمینه سازی (بازگشت امام موعود) بر پا شده است که در پستهای آینده به بسط این مبحث خواهیم پرداخت.


-----------------------------------------------------------------------
ته نوشت:
این پست را به درخواست دو،سه نفر از دوستان نوشتم تا روی آن بحث کنیم.
زیرا از زمان نگارش پست
"تحلیلی بر تفسیر آیه ی 59 سوره نساء و ادعاهای دیگران" چندین نفر خواسته بودند تا این بحث را ادامه بدهیم.


مطالب مرتبط:
قرائت حداکثری از دین
تحلیل تفاسیر آیه 59 سوره نسا و ولایت مداران
قرارداد اجتماعی و حکومت آسمانی


نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت |

گسست در جامعه ی لیبرالی ایران 

موضوع: روشنفکری دینی جمعه پنجم مهر 1387 15:23

گسست در جامعه ی لیبرالی ایران



چند روز قبل داشتم سایت ایرانین لیبرالیسم را رصد می کردم که به این لینک بر خوردم.
مصاحبه و تبادل نظر اکبر گنجی و نوام چامسکی صفحه را باز کردم و شروع به مطالعه کردم تا به بخش های جالبی رسیدم.بخش هایی که به من را در تفکر مستحکم تر نمود....این مصاحبه من را یاد
سخنی انداخت که می گفت:"نصف لیبرال های ما،لیبرالیسم را در درجه ی اول برای منافع سازمان های آمریکا می خواهند و نه برای جامعه و ساختار فرهنگی،و منافع ملی مردم ایران"
فرد گوینده خود یک لیبرال مشرب بود،ولی داغ گرانی از دست برخی نو لیبرال ها داشت.
مخلص کلام اینکه نوام چامسکی یک یهودی فراری از اردوگاه آشوویتس نازی هست که اتفاقا ،میانه ی چندان خوبی با اسرائیل ندارد.فردی که فیلسوف و زبان شناس و همزمان تحلیل گر سیاسی است و در دانشگاه ماساچوست هنوز با وجود نود سال سن کارهایی،بسیار پر حرارت می کند.هرچند  دوستم شهیر شهید ثالث به من می گفت که "آقا رضا، قبول کن که چند سالی هست که چامسکی حرف های تکراری می زند".ولی به نظرم کوله بار تجربه ی این مرد نشان داده است که هم رقصنده های جو زده برای آمریکا را خوب تشخیص می دهد و عاقبت شان را می داند و هم مخالفین مستبد کشورش را که در طول تاریخ، دم از مبارزه با امپریالیسم آمریکا می زدند و داعیه ی آزادسازی بشر از زیر یوغ غرب داشتند ولی ذاتا سرکوب گر بودند را به غایت می شناخت. 
در حالی که گنجی از دخالت های ایران و کمک های رژیم به لبنان و فلسطین می گوید و طوری وانمود می کند که اعمال ایران باعث رشد تنش ها و ترویج تروریسم در منطقه ی شامات سابق، می شود،چامسکی یهودی در مقابل این فرد ایرانی می ایستد و در جوابش از افتضاحات اسرائیل می گوید و از حق دفاع اعراب لبنانی و فلسطینی سخن می راند.امثال گنجی و نراقی و جهانبگلو ، امروز در دنیای متفکرین لیبرال کم نیستند.افرادی که داعیه ی فراخ سازی زندگی برای جامعه ی بومی خود را دارند ولی چیزی به نام فرهنگ بومی،لایه های دینی و هویتی و منافع ملی،نزدشان ارزش چندانی ندارد.هر اندازه که  مستبدین و غارتگران و دشمنان جامعه ی باز در کشورهای شان،به این مسائل اهمیت می دهند،این ها نیز به همان اندازه برای مفاهیم یاد شده ارزش قائل هستند.
در واقع بر مفاهیمی پافشاری می کنند که هنوز در کشورهای دارای جامعه باز،انجمن های مخالف و دشمنان بسیار سرسختی دارد.
بی توجه به آنکه آرمان های مورد نظر ایشان را می خواهند ، در چه کشوری و در چه دین و فرهنگی پیاده  کنند شروع به نظریه پردازی می کنند.
شاید این نشان از ناپختگی نو لیبرال های ایرانی دارد که به تجربه ی اسلاف خود چون مهدی بازرگان و عبدالکریم سروش و عزت الله فولادوند توجهی ندارند و تصوری غلط از پراکندگی جمعیتی مشرب های فکری و دینی-سیاسی در جامعه ی ایران دارند.
متاسفانه صحبت های لیبرال های جوان مرا به یاد کلمه ای که یکی از دوستانم بکار برد،می انداخت.یعنی (لیبرالیسم ساکاشویلی).اینان ممکن است منافع ایران را نیز مانند گرجستان لیبرالیزه ی ساکاشویلی،از یک سیستمی که باید منافع مردمش تامین شود،به شکل ابزاری برای غرب در آورند.
این ها مانند ساکاشویلی به بافت و منافع ملی و منطقه ای نگاه توجه ندارند و هرگاه کسی از میان چپ ها و یا ملی یون و لیبرال های متعادل تر به رفتار آنها اعتراض کنند،به همراهی با رژیم های بنیادگرا متهم می شوند.انگار آمریکا و رژیم های طرفدار آن واقعا دلشان برای دموکراسی در ایران سوخته است و هر عملشان برای صدور دموکراسی است.تاریخ نشان داده است که آمریکا بیش 4 الی 5 رژیم های مردمی و دموکراتیک را از جمله رژیم های:ایران در زمان مصدق،بولیوی،نیکاراگوئه و شیلی را ساقط نموده است و کسی از میان لیبرال های نوین،تباه کردن سرنوشت چند نسل مردم یک کشور را یاددآوری نمی کند و بعد شخص آرش نراقی طی مقاله ای به تبیین "نقش اخلاقی حکومت آمریکا در روابط جهانی می پردازد."...بار دیگر سعید قاسمی نژاد،طی مقاله ای از بغرنج شدن وضعیت لبنان و در خطر افتادن منافع آمریکا در این کشور اظهار تاسف می کند.
قطعا وضعیت کنونی آمریکا و ژاپن و اوکراین،نمونه ی خوبی برای پیاده شدن لیبرالیسم نیست و این کشورها به هیچ وجه نماینده ی خوبی برای این ایدئولوژی نیستند(حداقل در شرایط فعلی جهان).کما اینکه وضعیت حکومت اسلامی در ایران هم کیلومتر ها با اسلام واقعی فاصله دارد و  آزادی هایی که دین نیز  آنها را محدود نکرده است ،امروز برای مردم آرزو است.
این مشکل تنها در مسائل سیاسی نیست.
ولی مسئله ی اساسی این است که از منظر دینی نیز،نگاه دینی این قشر فاصله ی بسیاری با واقعیت های نهادینه شده در بین مردم ما دارد.
این خیلی مهم است که ما مانند گنجی و نراقی و دیگر نظریه پردازان امروز،شریعت لیبرال شده بخواهیم و بر خوردی که با مسیحیت می شود را عینا برای اسلام تجویز کنیم و یا مانند مجتهد شبستری،شریعت را شریعتی عقلانی شده و منهای گرایشات سیاسی خود بخواهیم.این امر بسیار مهم است که ما ابتدا دین را با منطق و عقل و دوران مدرن وفق بدهیم و یا آن را با زیر سیطره ی ایدئولوژی سیاسی خود در آوریم.جدایی سیاست از دین امر مهم و منطقی است،ولی از سوی دیگر دین هم حق دارد که از سیاست و ایده های برون دینی بشر،آزاد و جدا باشد.زیرا ایدئولوژی های بشر،بسیار پر تحرک و در حال تغییر هستند و روز به روز افکار نوینی وارد آن می شود.ولی دین و اصلاح دینی موردی است که تحولات آن بسیار لاک پشتی و در عین حال باید حساب شده باشد.ما هنوز در دوره ی آغاز گذار  به سمت،پروتستانتیسم و رنسانس اسلامی هستیم و نه در اواسط قرن نوزدهم اروپای مرکزی...
هنوز قدرت در دست پاپ است که خود را منصوب شده از سوی خدا می داند.هنوز کلیسای مسلمین دو سلاح انگیزاسیون یا تفتیش عقاید و تکفیر دارد و هنوز مثلث قدرت وسطایی اسقف،شوالیه و فئودال در جریان است.کما اینکه امروزه هم قدرت در ایران نزد روحانی و سپاهی و بازاری،مقبوض است.
ولی آقایان در جو خاص خود زندگی می کنند.گنجی علاوه بر تعریف اخلاق به شکلی دیگر و غیر هنجار شکن دانستن افعال مردودی مانند همجنسگرایی(از نظر قبح اجتماعی در کشورهای شرقی)،صحبت هایی می کند که صدای لیبرال های متعادل را یکجا در می آورد و پنبه ی بسیاری که قبلا روی او حساب بازکرده بودند درجا می زند.در مقاله ی مانیفست جمهوری خواهی،گنجی رسما اسلام را در تضاد با دموکراسی می خواند و این دقیقا همان چیزی بود که آقایون مصباح و جنتی روی آن تاکید داشتند.بسیاری از اساتید چون عبدالکریم سروش و عزت الله سحابی و دیگر لیبرال های متعادل تر از این عمل وی انتقاد کردند و آن را فاقد بستر مصداقی می دانستند،زیرا گنجی اسلام را با قرائت کاملا سنتی و جاری از دین در تضاد با دموکراسی دانسته است و قرائت های دیگر از اسلام را در سطل زباله انداخته است.در دفتر دوم رساله اش نیز بر این امر تاکید کرده است و هنوز بر آن پا فشاری می کند.
باید زمانی برسد که این گروه بفهمند که آرمان های شان را بر کول جامعه ی جهان سوی ایران در قلب خاورمیانه و با 98 درصد مسلمان سوار می کنند و نه در کشورهای شرق اروپای امروز...
پس نمی توان نسخه های انسیتوهای جامعه ی باز ویلسون برای ایران پیاده کرد.بهتر است اینان،آن دیدی را از لیبرالیسم داشته باشند که ریش سفیدان لیبرال آنرا برای جامعه ی امروز ایران صلاح می دانند و نه تفکراتی که درون کانون های تازه تاسیس داخل آمریکا در موردش فکر و بحث می کنند.
برای ادامه ی حیات این دسته از جنبش ها که ادعای دفاع از ارزش های لیبرالی دارند نباید بلند پروازی نمود.بلند پروازی هایی که تنها می تواند دستمایه ی گروههای بنیادگرا،برای مقابله با پروسه ی توسعه ی اجتماعی در کشورهای سنت مدار شود.

ته نوشت:
هنر این نیست که تفکرات مان را برای هم مشربان و همفکران خود تکرار کنیم،هنر واقعی در جهان امروز آن است که مخالفین را متقاعد با خود همراه سازیم.
در ضمن یادداشت فوق، نظرات فردی نه چندان لیبرال بود که اکیدا و به هیچ وجه اعتقادی به اقتصاد های نو لیبرال و تحولات اجتماعی غیر کنترل شده ی جاری ندارد.
نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين 

با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.

من کیستم
نام:روشنفکرنما
شهرت:فریب خورده
تولد:1369-تهران
شغل:شوالیه ی ناتوی فرهنگی
پيام به من در ياهو..
Google Searcher
Search in all the world & web with Google Search