روشنفکرنمای فریب خورده
|
|
عبدالکریم سروش،دیگر مارتین لوتر ما نیست(بخش دوم) موضوع: روشنفکری دینی یکشنبه چهاردهم مهر 1387 11:50 عبدالکریم سروش،دیگر مارتین لوتر ما نیست(بخش دوم)
عبدالکریم سروش به دلایل بسیاری از نظر فکری دچار انزوا شده است و راهش را از اصلاح گری حلقه ی کیان به شدت جدا کرده است.سروش در ابتدا در کیهان فرهنگی با مراجع و عالمانی چون محمدتقی مصباح و جواد لاریجانی و آیت الله مکارم شیرازی مناظرات و مباحثات نوشتاری گسترده ای داشت.قبض و بسط پراتیک شریعت و بخصوص بخش پایانی کتاب بسط تجربه ی نبوی که در رابطه با حکومت و اسلام بود بسیاری را بر آشفت.او موضع گیری های اصلاح گرانه و بسیار محکم و لوتری در مقابل حکومت و مشروعیت ولایت فقیه داشت.کما اینکه لوتر هم بر علیه حکومت پاپ و کلیسا ایستاد و این مسئله که پاپ مستقیما از سوی شارع مقدس که همان مسیح است انتخاب می گردد را زیر سوال برد.کما اینکه سروش نیز مانند لوتر جمله ی معروفی داشت و می گفت: "این که در این عصر و قرن 21 ام یک فرد عادی از سوی خدا و شارع مقدس انتخاب شود و از میان خود مردم باشد و بر مسند اداره ی حکومت تکیه بزند و خود را نماینده ی خدا روی زمین بنامد به هیچ وجه تو کت بنده نمی رود."
سروش بر سر این مسائل 4 بار در دانشگاههای مختلف توسط بسیج دانشجویی مضروب شد و به شدت آسیب دید و حتی یکبار به سردستگی همین مسعود دهنمکی که امروز برای ما کارگردانی روشنفکر شده و خود را با فرانسیس فورد کوپولا و الویر استون مقایسه می کند،آنروز از رئوس انصارحزب الله بود.وی به همراه گروهی از دوستانش به نماینده گی انصار حزب الله رو به روی خانه ی عبدالکریم سروش تجمع کرده و وی را تهدید کردند. همسر عبدالکریم سروش در نامه ای به حجه السلام خامنه ای و شخص منصور ارضی تهدید کردند که اگر این ها بر نگردند بنده به همراه فرزندانم در مقابل مسجد ارک تحصن می کنیم که بعد از یک روز همه ی نیروها بازگشتند. ولی با این حال سروش از فعالیتش باز نمی ایستاد و فشارها را تحمل می کرد و پیروان جوانش هر روز بیشتر می شدند و تنها در نشریه ی کیان و صبح امروز و گاهی شهروند فعالیت و روشنگری می کرد.تا اینکه بخاطر چند مسئله دیگر از فعالیت های لوتر موابانه خود صرفه نظر کرد: 1.او به این نتیجه رسیده بود که اصلاحات به هیچ وجه نه از طرف خارج از ایران حمایت می شود و هم خود اراده ی استواری برای تغییر شرایط موجود ندارد. 2.او به این نتیجه رسیده بود که حاکمیت بسیار بسته تر از این کار می کند که در آن بتوان روشنگری های لوتری نمود و قطعا بعد از اصلاحات شرایط بدتری حاکم خواهد شد. 3.او به این نتیجه رسید که خاتمی نیز انگیزه ی خود را از ادامه ی حرکت اصلاحات فرهنگی-سیاسی از دست داده است و دیگر نمی توان به او امید داشت.این را از نامه های متعدد سروش به خاتمی می توان فهمید. 4.او به این نتیجه رسیده بود که جامعه ی ما بسیار عقب تر از آن است که توده هایش با مسئله هایی از قبیل سکولاریسم و حقوق بشر و آزادی بیان ارتباط برقرار کند.فلذا به این رسیده بود که اصلاحات اجتماعی و روان شناسانه بسیار بسیار ضروری تر از اصلاح گری دینی است. 5.سروش دغدغه های ذهنی خود را دارد و بدنبال جواب برای سوالات شخصی ذهنش هست.او دیگر دغدغه ی انقلابی و اصلاح گری خود را ندارد و دغدغه ی افکار و پرسش های خود را دارد.حتی اگر این پرسش ها به ضرر حرکت های روشنگر دینی باشد.برای مثال مسئله ای که وی در باب وحی مطرح کرد باعث شد که بسیاری از همراهان خود را که در جریانات اصلاح طلبانه و یا لیبرال حرکت می کردند یا از دست بدهد و یا باعث شود که آنها از اعلام حمایت از عبدالکریم سروش شرم داشته باشند. مسلما سروش به مثلث قدرت در ایران که همان(آخوند،سپاهی و بازاری ها)است،دیگر کاری ندارد.برخلاف مارتین لوتر که به دنبال زدودن قدرت(پاپ،شوالیه و فئودال ها) بود.زیرا می دانست که این مثلث عامل توقف اصلاحگری هست و ابتدا باید این مثلث را شکست داد. خلاصه او به نقطه ای مایوسانه رسیده است و از ایران خارج شده و علم خود را در اختیار جوانان دیگر ملل غربی قرار داده است و او در خارج ایران دیگر دغدغه ی اصلاحگری ندارد و خط فکری خود را دنبال می کند و به گمان من حس می کند که اولویت های مهمتری برای اصلاح و تغییر وضع موجود در ایران وجود دارد که مسئله ی اصلاح گری دینی و مارتین لوتریسم اسلامی را تحت شعاع قرار می دهد.او امروز افکار خود را بر حرکات بدون آینده ی سیاسی و سینه زدن زیر علم افرادی که دنبال قدرت هستند،متمرکز نمی کند چون می داند آن ها هم از حرکت لاک پشت وار خود در روند اصلاحات آگاه هستند و اجتهاد زیادی در این باب ندارند.پس سروش دیگر مارتین لوتر ما نیست. ته نوشت:شنیدم عبدالله نوری برای اصلاح طلبان بسیار داد و هوار کرده است و مدعی کاندیداتوری اصلاح طلبان شده است.بنده فکر می کنم که وی از خاتمی بهتر است.ولی اصلاح طلبان بسیار باید بی خرد باشند که او را کاندیدای خود معرفی کنند.زیرا رد صلاحیت نشدن ایشان از محالات الاولی هست نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت |
سروش،مارتین لوتر ما نیست.(بخش اول) موضوع: روشنفکری دینی شنبه سیزدهم مهر 1387 12:24 سروش،مارتین لوتر ما نیست.(بخش اول)
مارتین لوتر علاوه بر سابقه ی دینی اش،به عنوان یک جاده صاف کن و تحول دهنده نسبت به ساختار سیاسی اروپای قرن پانزدهم،یاد می شود که باعث استقلال بسیاری از کشورهای اروپایی آنزمان شد و موجب تحولاتی گشت که دنیای غربی امروز با تمام قدرتش را بر افراشت.لوتر آلمانی که بر علیه کلیسای کاتولیک و مخصوصا شخص پاپ و تفکراتش به پاخواست و دردهای مردم و نفرت شان را از پاپ انعکاس داد.البته باید به این نکات توجه کرد که اولا یک شخصیت مورد تایید روحانی در فرانکفورت و دیگر شهرهای آلمان (به خصوص،آبزناخ محل تولد احتمالی اش) بود.او اولا خود یک کشیش مسیحی بود و حتی به برخی اختیارات کلیسای رومن-کاتولیک اعتقاد داشت.ثانیا وی شخصیتی مبارز داشت که هرگز دغدغه ی وضع مردم او را رها نمی کرد.
ادامه دارد... نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت |
داشتن سلاح هسته ای شرم ندارد موضوع: سیاسی پنجشنبه یازدهم مهر 1387 14:13 داشتن سلاح هسته ای شرم ندارد
نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت |
قرارداد اجتماعی و حکومت ملکوتیان موضوع: روشنفکری دینی دوشنبه هشتم مهر 1387 20:10 قرارداد اجتماعی و حکومت ملکوتیان
نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت |
گسست در جامعه ی لیبرالی ایران موضوع: روشنفکری دینی جمعه پنجم مهر 1387 15:23 گسست در جامعه ی لیبرالی ایران
![]() ![]() ![]() چند روز قبل داشتم سایت ایرانین لیبرالیسم را رصد می کردم که به این لینک بر خوردم. مصاحبه و تبادل نظر اکبر گنجی و نوام چامسکی صفحه را باز کردم و شروع به مطالعه کردم تا به بخش های جالبی رسیدم.بخش هایی که به من را در تفکر مستحکم تر نمود....این مصاحبه من را یاد سخنی انداخت که می گفت:"نصف لیبرال های ما،لیبرالیسم را در درجه ی اول برای منافع سازمان های آمریکا می خواهند و نه برای جامعه و ساختار فرهنگی،و منافع ملی مردم ایران" فرد گوینده خود یک لیبرال مشرب بود،ولی داغ گرانی از دست برخی نو لیبرال ها داشت. مخلص کلام اینکه نوام چامسکی یک یهودی فراری از اردوگاه آشوویتس نازی هست که اتفاقا ،میانه ی چندان خوبی با اسرائیل ندارد.فردی که فیلسوف و زبان شناس و همزمان تحلیل گر سیاسی است و در دانشگاه ماساچوست هنوز با وجود نود سال سن کارهایی،بسیار پر حرارت می کند.هرچند دوستم شهیر شهید ثالث به من می گفت که "آقا رضا، قبول کن که چند سالی هست که چامسکی حرف های تکراری می زند".ولی به نظرم کوله بار تجربه ی این مرد نشان داده است که هم رقصنده های جو زده برای آمریکا را خوب تشخیص می دهد و عاقبت شان را می داند و هم مخالفین مستبد کشورش را که در طول تاریخ، دم از مبارزه با امپریالیسم آمریکا می زدند و داعیه ی آزادسازی بشر از زیر یوغ غرب داشتند ولی ذاتا سرکوب گر بودند را به غایت می شناخت. در حالی که گنجی از دخالت های ایران و کمک های رژیم به لبنان و فلسطین می گوید و طوری وانمود می کند که اعمال ایران باعث رشد تنش ها و ترویج تروریسم در منطقه ی شامات سابق، می شود،چامسکی یهودی در مقابل این فرد ایرانی می ایستد و در جوابش از افتضاحات اسرائیل می گوید و از حق دفاع اعراب لبنانی و فلسطینی سخن می راند.امثال گنجی و نراقی و جهانبگلو ، امروز در دنیای متفکرین لیبرال کم نیستند.افرادی که داعیه ی فراخ سازی زندگی برای جامعه ی بومی خود را دارند ولی چیزی به نام فرهنگ بومی،لایه های دینی و هویتی و منافع ملی،نزدشان ارزش چندانی ندارد.هر اندازه که مستبدین و غارتگران و دشمنان جامعه ی باز در کشورهای شان،به این مسائل اهمیت می دهند،این ها نیز به همان اندازه برای مفاهیم یاد شده ارزش قائل هستند. در واقع بر مفاهیمی پافشاری می کنند که هنوز در کشورهای دارای جامعه باز،انجمن های مخالف و دشمنان بسیار سرسختی دارد. بی توجه به آنکه آرمان های مورد نظر ایشان را می خواهند ، در چه کشوری و در چه دین و فرهنگی پیاده کنند شروع به نظریه پردازی می کنند. شاید این نشان از ناپختگی نو لیبرال های ایرانی دارد که به تجربه ی اسلاف خود چون مهدی بازرگان و عبدالکریم سروش و عزت الله فولادوند توجهی ندارند و تصوری غلط از پراکندگی جمعیتی مشرب های فکری و دینی-سیاسی در جامعه ی ایران دارند. متاسفانه صحبت های لیبرال های جوان مرا به یاد کلمه ای که یکی از دوستانم بکار برد،می انداخت.یعنی (لیبرالیسم ساکاشویلی).اینان ممکن است منافع ایران را نیز مانند گرجستان لیبرالیزه ی ساکاشویلی،از یک سیستمی که باید منافع مردمش تامین شود،به شکل ابزاری برای غرب در آورند. این ها مانند ساکاشویلی به بافت و منافع ملی و منطقه ای نگاه توجه ندارند و هرگاه کسی از میان چپ ها و یا ملی یون و لیبرال های متعادل تر به رفتار آنها اعتراض کنند،به همراهی با رژیم های بنیادگرا متهم می شوند.انگار آمریکا و رژیم های طرفدار آن واقعا دلشان برای دموکراسی در ایران سوخته است و هر عملشان برای صدور دموکراسی است.تاریخ نشان داده است که آمریکا بیش 4 الی 5 رژیم های مردمی و دموکراتیک را از جمله رژیم های:ایران در زمان مصدق،بولیوی،نیکاراگوئه و شیلی را ساقط نموده است و کسی از میان لیبرال های نوین،تباه کردن سرنوشت چند نسل مردم یک کشور را یاددآوری نمی کند و بعد شخص آرش نراقی طی مقاله ای به تبیین "نقش اخلاقی حکومت آمریکا در روابط جهانی می پردازد."...بار دیگر سعید قاسمی نژاد،طی مقاله ای از بغرنج شدن وضعیت لبنان و در خطر افتادن منافع آمریکا در این کشور اظهار تاسف می کند. قطعا وضعیت کنونی آمریکا و ژاپن و اوکراین،نمونه ی خوبی برای پیاده شدن لیبرالیسم نیست و این کشورها به هیچ وجه نماینده ی خوبی برای این ایدئولوژی نیستند(حداقل در شرایط فعلی جهان).کما اینکه وضعیت حکومت اسلامی در ایران هم کیلومتر ها با اسلام واقعی فاصله دارد و آزادی هایی که دین نیز آنها را محدود نکرده است ،امروز برای مردم آرزو است. این مشکل تنها در مسائل سیاسی نیست. ولی مسئله ی اساسی این است که از منظر دینی نیز،نگاه دینی این قشر فاصله ی بسیاری با واقعیت های نهادینه شده در بین مردم ما دارد. این خیلی مهم است که ما مانند گنجی و نراقی و دیگر نظریه پردازان امروز،شریعت لیبرال شده بخواهیم و بر خوردی که با مسیحیت می شود را عینا برای اسلام تجویز کنیم و یا مانند مجتهد شبستری،شریعت را شریعتی عقلانی شده و منهای گرایشات سیاسی خود بخواهیم.این امر بسیار مهم است که ما ابتدا دین را با منطق و عقل و دوران مدرن وفق بدهیم و یا آن را با زیر سیطره ی ایدئولوژی سیاسی خود در آوریم.جدایی سیاست از دین امر مهم و منطقی است،ولی از سوی دیگر دین هم حق دارد که از سیاست و ایده های برون دینی بشر،آزاد و جدا باشد.زیرا ایدئولوژی های بشر،بسیار پر تحرک و در حال تغییر هستند و روز به روز افکار نوینی وارد آن می شود.ولی دین و اصلاح دینی موردی است که تحولات آن بسیار لاک پشتی و در عین حال باید حساب شده باشد.ما هنوز در دوره ی آغاز گذار به سمت،پروتستانتیسم و رنسانس اسلامی هستیم و نه در اواسط قرن نوزدهم اروپای مرکزی... هنوز قدرت در دست پاپ است که خود را منصوب شده از سوی خدا می داند.هنوز کلیسای مسلمین دو سلاح انگیزاسیون یا تفتیش عقاید و تکفیر دارد و هنوز مثلث قدرت وسطایی اسقف،شوالیه و فئودال در جریان است.کما اینکه امروزه هم قدرت در ایران نزد روحانی و سپاهی و بازاری،مقبوض است. ولی آقایان در جو خاص خود زندگی می کنند.گنجی علاوه بر تعریف اخلاق به شکلی دیگر و غیر هنجار شکن دانستن افعال مردودی مانند همجنسگرایی(از نظر قبح اجتماعی در کشورهای شرقی)،صحبت هایی می کند که صدای لیبرال های متعادل را یکجا در می آورد و پنبه ی بسیاری که قبلا روی او حساب بازکرده بودند درجا می زند.در مقاله ی مانیفست جمهوری خواهی،گنجی رسما اسلام را در تضاد با دموکراسی می خواند و این دقیقا همان چیزی بود که آقایون مصباح و جنتی روی آن تاکید داشتند.بسیاری از اساتید چون عبدالکریم سروش و عزت الله سحابی و دیگر لیبرال های متعادل تر از این عمل وی انتقاد کردند و آن را فاقد بستر مصداقی می دانستند،زیرا گنجی اسلام را با قرائت کاملا سنتی و جاری از دین در تضاد با دموکراسی دانسته است و قرائت های دیگر از اسلام را در سطل زباله انداخته است.در دفتر دوم رساله اش نیز بر این امر تاکید کرده است و هنوز بر آن پا فشاری می کند. باید زمانی برسد که این گروه بفهمند که آرمان های شان را بر کول جامعه ی جهان سوی ایران در قلب خاورمیانه و با 98 درصد مسلمان سوار می کنند و نه در کشورهای شرق اروپای امروز... پس نمی توان نسخه های انسیتوهای جامعه ی باز ویلسون برای ایران پیاده کرد.بهتر است اینان،آن دیدی را از لیبرالیسم داشته باشند که ریش سفیدان لیبرال آنرا برای جامعه ی امروز ایران صلاح می دانند و نه تفکراتی که درون کانون های تازه تاسیس داخل آمریکا در موردش فکر و بحث می کنند. برای ادامه ی حیات این دسته از جنبش ها که ادعای دفاع از ارزش های لیبرالی دارند نباید بلند پروازی نمود.بلند پروازی هایی که تنها می تواند دستمایه ی گروههای بنیادگرا،برای مقابله با پروسه ی توسعه ی اجتماعی در کشورهای سنت مدار شود. ته نوشت: هنر این نیست که تفکرات مان را برای هم مشربان و همفکران خود تکرار کنیم،هنر واقعی در جهان امروز آن است که مخالفین را متقاعد با خود همراه سازیم. در ضمن یادداشت فوق، نظرات فردی نه چندان لیبرال بود که اکیدا و به هیچ وجه اعتقادی به اقتصاد های نو لیبرال و تحولات اجتماعی غیر کنترل شده ی جاری ندارد. نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت |
لينك باكس پنگوين
با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.
|
من کیستم
![]() نام:روشنفکرنما
شهرت:فریب خورده تولد:1369-تهران شغل:شوالیه ی ناتوی فرهنگی پيام به من در ياهو..
Google Searcher
|